|
دلم می خواست گریه بنویسم اما گریه نوشتنی نبود... دلتنگی نوشتنی نبود ، دیدنی هم نبود هرچه بود شاید تنها بودی بود که بود چرا اینطوری نگام میکنی ؟! گریه که بد نیس دلتنگی که بد نیس وقتی از سر دوست داشتن باشه وقتی تنها داشتنیت همین دوست داشتن باشه...
۱.زمین از جاش بلند شد رفت خدا رو از خواب بیدار کنه درهای آسمون بسته بود اما! ۲.درهای آسمون باز بود چشم زمین کور بود تار بود کم سو بود بی نور بود ۳. خدا خورشیدو فرستاد گفت من بیدارم نوبت شماس که بیدار بشین اونوقت تاریکی دو دستی زد تو سرش
خدا می دونه که خدا چقد از دستمون کفری میشه چقد صدامون میکنه و حواسمون نیس چقد... می دونم که خدا خدا نیس اما همین کلمه ی سه حرفی رو هم دوس دارم تو چی؟
یعنی خدا زنده س؟ یعنی ... ...
حالا که وبلاگت رفته مرخصی اینجا برات تولد میگیریم تولدت مبارک اعظم جون گفتم اگر بامن می آیی چتر بدار بی اعتبار است این هوای مهرماهی...
-نه به خدا... دارم نوازشت می کنم! ببین دستامو... تمیزه! ببین!
بعضی ها چقدر پر رو اند! چقدر! من تو این دنیا چیکار میکنم خدایا !؟ اصلا براچی منو آوردی لای یه مشت...عذاب بکشم خدایا... کی می بریی منو کی؟
وقتی زور و حیله لباس تقوا به تن کند بزرگترین فاجعه ی تاریخ پدید می آید. رادهاکریشنان
|
About
از میلیونها سنگ همرنگ Archivesآذر 1390آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 Links
زنده ازحرم امام رضا(علیه السلام) |